خرید بک لینک
تو بخوان بر من قصیده رهایی زخصم رااز سرو و چمن و کوه ، سر آغازی دگر رااز حکیم دانای هستی آیت هایی ست بر ماصاحب اندرونی خواهد زلال اندیشه ها راگرت بیماری کشی ز حجم بلا در این روزگارخود نزاری کرده ای بر خویش و دگر راچو رندانه ، سر دادی ولنگاری را بجای طربچو ساده باشد آرزوی سلامتی ز ایزدش آنرابرد تیغ هنجار ، خوش باوری را ز وسوسه شیطانپاداش کلوخ انداز را نیست ، چیزی جز سنگ رابر بزم صاحب دلان یا صاحب منصبان در آیچو سیل خروشان یابی مامن آشنا و یار راسر مستی طلب کند نفس،به هنگام تعیش شب و روزبر مرکب مهین و یار مفلسان ، خلوتی باشد تو رادر برج ناهید ، جویای نور و نام و یار باشرندی نباشد غمازی ، اکنون که هستی ،دار رادف و سنتور و نی طلب کند نوا و اندر نواییچرا بر خود نپرسیم ، دل چگونه سازد حق مهمان رابر آدم و خیر بشر جملگی تهمیدو تهلیل ایزد باشدالحمد لله جاودانه بر لا حول و ولاست کون و مکان را + نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 10:47&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  | 

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 11:54

آینه از آن که بود تا رخ زیبای تو بیندچهره مینای تو را ، نهالی ،غرق تنمنای تو بیندآیین روزگاران ، شعر وصال من و توست چاره ، گر فرصتی دهد ما را ، هیئت سیمای تو بیندتا برد شکوه ای گدای سر بام بر شاهنشه یارکوی می فروشان صنمی ست گرش سودای تو بینددلا کنون وقت سوختن ز آتش درون استبیا رقص آفتاب و سایه سازیم تا کرشمه تو بیندبازی باد و ابر پلکانی،هنگام وزیدن بر مرغزارجواب شب تار ست چو چهره زیبای تو بیندبر لوح دل و روح و جانم خط عاشقی بر پاستگر سر برود ز جنگ با عدو حکم ز عاشقی تو بیندسلطان عاشقی در جاده بی انتهای وصال یارتنها در خواست حسام باشد گر خوشی تو بیند + نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 11:15&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  | 

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 11:54

مگر می شود شبنم از آغاز ،خواب گل بیندنفس را در سینه حبس و گفته ز دل بیندبه نماز خواهد ایستاد آن قطرات صبحگاهی آسمان را تعظیم و خود را یکسره خجل بینددر دمادم بازی آسمان و خاکطوطی صفتی را ، شبنم بدین شکل بینددر پس آینه ، سیمای نزارم بین ، لیکمژده به دولت سحر و جملگی اهل وصال بیندهاتف از غیب فرا خواند جوهره آب و شبنم راکه مجالی نیست امشب ، مهیای وصال بیندروشنگری حبیبان مهر و ماه دیدنی ستعاشقان عنان بر کند چو خاطرش به چنگال بیندراه رفتنی را بایست رفتنی خوش داشتچو شبنم باشی یا اختر کهکشان سپرده به آمال بیندنر گس زیبا روی روییده ز خاطر آدمیانفرجام از آن که باشد نکند به این حال بیندشور و غوغای پنهانی زاییده افسونگری یکتاستجمال تو را ما را بس یاوه گری را به دنبال بینداز آن چه کسی بایدش رخ مستانه اوگمنامی ست سفر شیدایی ، هان آهنگ مرجان بیند + نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 11:33&nbsp توسط سید حسین حسینی - حسام  | 

برچسب: نویسنده: رها کاشانی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 11:54

صفحه بندی